از خدا خواستم

از خدا خواستم عادت بد مرا از من بگيرد

فرمود : گرفتن عادت ها کار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور کنی

از خدا خواستم به فرزندانم همه چيز عطا کند

فرمود : روح او همه چيز است و جسمش خاکی است وگذرا

ازخدا خواستم به من صبرعنايت کند

فرمود : صبر زاييده دردورنج است صبربخشيده نمی شود ، آموخته می شود

از خدا خواستم به من خوشبختی عطا کند

فرمود : من به تو برکت می دهم ، خوشبختی برعهده خودت است

ازخدا خواستم درد و رنج را از من دور کن

فرمود : درد ورنج ، تو را به من نزديک تر می کند

از خدا خواستم روح مرا شکوفا کند

فرمود : تو خود بايداز درونت شکوفا شوی من تنها می توانم شاخ وبرگ هایت

را هرس کنم تا پر بارتر شوی

از خدا خواستم تمامی چیزهايی را که سبب می شوند ، از زندگی لذت ببرم ، به من بدهد

فرمود : من به تو زندگی مي دهم تا بتوانی از همه چيز لذت ببری

از خدا خواستم کمکم کند ،همه را دوست بدارم ، به همان اندازه که ديگران مرادوست دارند

فرمودند : بالاخره آنچه را که بايد ، از من خواستی ، برای دنيا شايد تنها يک باشی

اما برای من يک نفرشايد يک دنيا باشی

 


 

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 13:44 موضوع | لینک ثابت