گفتی از یاد تو میرم نه عزیزم مگه میشه
به جا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه
فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره
قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه
روز موعود مطمین یاش که زیادم دور نیست
من کنار تو تو مال منی تا همیشه
نمیدونم کجا و با کی هستی نمیخوامم که بدونم
با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه
مگه تو نخواستی بال من و تو بمونه پا بر جا
من که موندم ولی از تو خبری پیدا نمیشه
یه روزی یه وقت یه جایی چشم من می افته تو چشمای تو
اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه
نمیخوام که نا امیدی بشینه تو قلب خستم
چی دیدی خدا رو شاید بشی مال من همیشه
روز موعود مطمین باش که زیادم دور نیست
من کنار تو تو مال منی تا همیشه
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 21:51 موضوع | لینک ثابت

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....
تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی
...تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن
...فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو
...تو را دوست دارم بخاطر چشمانت
...چشمانت را دوست دارم
بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 21:37 موضوع | لینک ثابت




نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت

عشق يعني يک سبد ياس سپيد عشق يعني دل سپردن بر اميد عشق يعني غايت دلدادگي عشق يعني در نهايت سادگي عشق يعني يک بغل دلواپسي عشق يعني وا شدن در بي کسي عشق يعني سر سپردن تا فنا عشق يعني اول و آخر خدا عشق يعني ......
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت




نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت

چه جوری بگم ؟
چگونه بگویم دوستت دارم ...
تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی ...
عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی ....
آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی
و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی
و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی.
تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم
و طپش قلبت ر ااحساس می کردم
و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم.
که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟
تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه چیز را فراموش کردم .
برایم همه اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.
دستم را به تو میدهم
قلبم را به تو میدهم فکرم را نیز به تو میدهم
. بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس
دیگر برای من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند
و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.
دوستت دارم
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
دوستت دارم
ای امید و آرزوی من ، دنیای من
دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،
به لطافت باران بهار
دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام
دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم
دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام
دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام
دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این
دوست داشتنی ...
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،
نثارت میکنم ..
....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،
از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
دوســــــــــــــــــتت دارم..

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 16:1 موضوع | لینک ثابت
( ![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
)

اگه راهم این روزا از تو یکم دوره ببخش توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش بگذر از من اگه صبر و طاقتم کافی نبود عکس من تو قاب رویای که می بافی نبود گل یکدونه گلدون بلور زندگی چی دارم واست به جز یه عالمه شرمندگی آرزوم این بود که تو روزی کسی بشی سایه بون دل بی پناه بی کسی بشی دوریمون رو میزاریم به حساب سرنوشت انقدر خوبی که آخر میدونم میری بهشت ![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()






نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت













نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت



تنها در بيچراغي شبها مي رفتم .
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود .
همهي ستاره هايم به تاريكي رفته بود .
مشت من ساقهي خشك تپشها را مي فشرد .
تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟ تنها .
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم .
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند ، 
درها عبور غمناك مرا مي جستند
و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فروافتم .
ناگهان ، تو از بيراههي لحظهها ، ميان دو تاريكي ، به من پيوستي 
ميان ما سرگرداني بيابان هاست .
بي چراغي شبها ، بستر خاكي غربتها ، فراموشي آتشهاست ..............
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نيايش تو را يافتم .
تو را ............







نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
ولادت با سعادت دخت نبی حضرت فاطمه الزهرا رو به همه مادران و زن های ایرانی تبریک
میگم
مخصوصا به مادرم و عزیزم که می دونید کی هست و همه خانوم های دوستدار این وبلاگ
از طرف مدیریت وبلاگ : محمد جواد
![]()
![]()
![]()
بهشت زیر پای مادران است![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت

کاش می توانستم التماس کردن را بیاموزم...
کاش می توانستم تکه های قلب شیشه ای ام را برایت بشکنم...
کاش می توانستم مانند بی گناهان به چشمانت زل بزنم...
کاش می توانستم دریای قلبم را که طوفانی شد ه است را آ رام کنم...
کاش می توانستم از تازیا نه های امواج سهمگین دلم به قلبم خبری د هم...
کاش می توانستم دستهایت را مانند لیلی بگیرم...
کاش می توانستم شعرهایم را پر از احساس بی تو بود ن کنم...
کاش می توانستم خود را پیش مرگ تو و چشمانت کنم...
کاش می توانستم از قطره اشک چشمانم دریایی زیبا تقدیمت کنم...
کاش می توانستم روزهای زندگی ام را بی تو سپری کنم...
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت

دلم براي کسي تنگ است
که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است
که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است
که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است
که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 15:4 موضوع | لینک ثابت

اگر اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینیه سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است! بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
شکستم بی صدا یک بار دیگر!!!! خطا کردم من یک بار دیگر!!!
دو چشم تو مرا از راه به در کرد شکستم توبه را یک بار دیگر!!!
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت

تو روزی با غمی سنگین ز شهرم کوچ خواهی کرد
ومن در پرنیان خاطرات خویش به یاد عشق پاک توبه نرمی گریه خواهم کرد
و در اوج افق فریاد خواهم زد ،
که ای زیبا ترین عاشق، سکوت سنگفرش یادها را یک زمان بشکن
و در اوج رویاهای رنگارنگ مرا
یک دم به یاد آور،به یاد آور تو روزی را که در اعماق چشمان بلورینت نیازی خسته
می جوشید به هر جا می روی بی من دمی در لحظه های گنگ احساست کسی را جستجو
می کن که در اعماق چشمان بلورینت تمام هستی اش را جستجو می کرد.
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت
عاشقي؟ پس گوش كن ! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 13:12 موضوع | لینک ثابت

((آسمان خیال)) در آئینه چشمهایت ،عکس نگاه من پیداست. در خاکستر خیال ،آرمانشهر رویاهاراجستجو کردم. چه زود آمدی و چه غریبانه پر کشیدی. ای کاش تنها در خیالم بودی. ای کاش در ازدحام کلامت غرق نمیشدم. اینک به حلقه های خاموش اضطراب سلام میکنم. و تنها در آسمان خیالت به پروازم ادامه خواهم داد. دیگر غمت رافراموش نمی کنم. هنوز در انتظار صداقت دستهای مهربانت هستم تو که تمام شعرم بودی. و تو ای ارمغان خوشبختی به سراغم خواهی آمد. که این گواهی دل شکسته ومنتظر من است.



نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 13:9 موضوع | لینک ثابت

بیش از عشق بر تو عاشقم
نا ممکن است که احساس خود را نسبت به تو با واژه ها بیان کنم.
اینها سرشارترین احساساتی هستند که تا کنون داشته ام.
با این همه هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،
واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.
گر چه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم،
می توانم بگویم، آن گاه که با توام چه احساسی دارم...
آن گاه که با توام، احساس پرنده ای را دارم
که آزاد و رها، در آسمان آبی پرواز می کنم.
برای امروز و فردا
عهد می بندم
نهایت شادی را به تو هدیه کنم.
عهد می بندم
نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد باشم،
بلکه حیات تو را با رشد و ژرفای بیشتری غنا بخشم.
و محبت تو را می پذیرم، بی آنکه دغدغهي فردا داشته باشم
چون می دانم
فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت. 

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 22:2 موضوع | لینک ثابت

منتظری چه اتفاقی بیفتد؟
اينکه دلم برایت تنگ شده کافي نيست؟
اينکه دیگر در اتاق عروسکهایم
پشت دريچهء تنهایی ام
زير بالشهای خيس از گريه ام
هوای تازه ندارم
کافي نيست ؟
منتظری چه اتفاقی بيافتد ؟
اينکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟
اينکه ستاره ها در آسمان برای نياز نيمه شبم
راه باز کنند ؟
اينکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان
بعد دعاهايم آمين بگويند ؟
نه عزيز دلم !
هيچ اتفاق مهمي نمي افتد !
جز پژمردن چشمهای سرخ و سياه من
جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام
جز ترک خوردن شيشهء اعتماد عجيبم
جز به خواب رفتن هوس يک قدم زدن
زير آفتاب بعد از ظهر
پشت بلندترين رديف شمشادهای خيابان
منتظری بميرم تا برگردی ؟
اينکه دلم برايت تنگ شده کافي نيست ؟
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت
غروب که میشود
همیشه دلتنگم
دلتنگ آمدنت
صدای ثانیه ها را میشنوم
می خواهم فرار کنم
ازخودم ، ازتو
از هر چیزی که مرا دلبسته تراز این میکند
میخواهم تو را انکار کنم
عشق را با همه زیبائیش
انکار میکنم
من چرا باید تمام مهرم را
در سبد پرگل ارمغان تو کنم
چرا باید به انتظار آمدنت بنشینم
اما تو بارانی
مگر میشود بارش باران را منکر شد
من نمیخواهم به حرف دلم گوش کنم
امانمیشود بارش باران را منکر شد
وعشق راانکار کرد
دوستت دارم
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 21:8 موضوع | لینک ثابت

میروم و فقط همین نوشته ها از من باقی خواهد ماند و خود کاری که هر گز نتوانست اخرین
حرف هایم را با تو در میان بگذارد
عاشق بود یعنی خوشبختی خود را با دیگران توام کردن
اگربه شما عشق ورزیده میشود عشق بورزید و شایسته این عشق باشید
عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه به شاخسارش میرسد
بی وفایی
بی وفایی
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 19:19 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY