به رهایی سوگند ...!!!
واژه ایی در قفس است !
به رهایی سوگند ...!!!
قلب من در دستت ... یاد تو در قلبم ...!
اوج پرواز راها یی است ولی ... باورش در من نیست
که در این فاصله ها ...
یاد مهتاب به اندازه ی شبها
غم به اندازه ی شادی باشد
به رهایی سوگند ...!!!
من کلامم پی تو می گردد
پی جا پای تو در کلبه ی تاریک دلم
من به آغاز زمین نزدیکم .... و به پایانی دور ...
تشنه ی زمزمه ام.....
.... لحظه ها می گذرد ....
آنچه بگذشت نمی آید باز !
به رهایی سوگند ...!!!
که اگر می خندم خنده ام بی ثمر است !!!
و اگر می گریم گریه ام بیهوده است !!!
و فقط می گویم :
به رهایی سوگند :



((.................... دوستت می دارم ....................))![]()



نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 18:1 موضوع | لینک ثابت

چه زيباست بخاطر تو زيستن
وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن
براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي است
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد
حرفها را گاه نمي توان گفت
من لحظه هاي با تو بودن را با اشکهايم تداعي ميکنم
وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم مي بلعم

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 17:50 موضوع | لینک ثابت

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 17:50 موضوع | لینک ثابت
كاش چشم تو بودم و از نگاهت دنيا را مي ديدم كاش نقش لبانت بودم تا به دستان مادرم بوسه مي زدم اي كاش قوت دستانت مال من بود تا ستاره ها را مي چيدم و در شب تاريك و تارم مي گذاشتم اي كاش پاي تو بودم تا شنهاي ساحل را حس مي كردم اي كاش مثل تو بودم عاشقي مثل خودم داشتم و اي كاش و باز هم اي كاش...
و اي كاش 
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 16:17 موضوع | لینک ثابت

ای نسم سحر آرامگه یار کجاست؟
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش تور کجا موعد دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست؟
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجائیم و ملامتگر بیکار کجاست!
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟
ساقی و مطرب و گل جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود..یار کجاست؟
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت
آسمان امشب به حالم مويه كن
روح تبدار مرا پاشويه كن
آتش افكند عاشقي بر حاصلم
گريه كن بر مجلس ختم دلم
شوخ چشمي بي شكيبم كرده است
با خودم حتي غريبم كرده است
شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست
هر چه هست از چشم پر نيرنگ اوست
او كه ميگويندپشت ابرهاست
دختر فرمانرواي آبهاست
او كه خويشاوند نزديك گل است
شرح احساسات سبز بلبل است
او شبي آمد مرا ديوانه كرد
او مرا يك باغ بي پروانه كرد
آن بلا آن درد خوب سينه سوز
از كجا آمد نميدانم هنوز
شايد از ته توي جنگلهاي راز
شايد از پشت كپرهاي نياز
آمد و بر بام روحم پر كشيد
از سر پر چين قلبم سر كشيد
آمد و من پيش پايش گم شدم
از جنون ورد لب مردم شدم
آمد از دردش مرا پر كرد و رفت
بيوفا سيلي خورم كرد و گذشت
مثل شمع بزم آبم كرد و رفت
عشوه اي كرد و خرابم كرد و رفت
رفت و طاق عيش من آوار شد
رفت و منصور دلم بر دار شد
رفت و كوه طاقتم را باد برد
يوسف اميد من در چاه مرد
اي دل شوريده مستي ميكني
باز هم شبنم پرستي ميكني؟
رام هر كس ميشود آهوي دشت
اي دل شوريده ديدي برنگشت؟
بعد از اين زهر جدايي را بخور
چوب عمري بي وفايي را بخور
من كه گفتم اين بهار افسردني است
من كه گفتم اين پرستو مردني است
من كه گفتم اي دل بي بندوبار
عشق يعني رنج يعني انتحار
عشق خونت را دواتت ميكند
شاه باشي عشق ماتت ميكند
آه عجب كاري به دستم داد دل
هم شكست و هم شكستم داد دل
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشههایم بشوید...
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردن کافیست...

ببين در را با چنان شدتي به هم زدي كه ديگر هرگز باز نخواهد شد...
اين پژواك مبهمي كه در جانت مي پيچد ، صداي به هم خوردن همه ي در هاست در روزهايي كه رفته اند و گم شده اند...
طنين آنهاست در حفره ي خالي دلت ..!
در بسته است... همه رفته اند...
ببين چه باد سردي مي وزد...

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت
فقط يک تکه از قلبم را به من پس می دهی ؟...
آن گاه كه...
ضربه هاي تيشه هاي زندگي را
بر ريشه هاي آرزويت حس مي كني
به خاطر بياور كه...
زيبايي شهاب ها
از شكستن قلب ستارگان است...

هرگز دستي رو نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري...
هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا ميشي...
هرگز نگو دوسش داري وقتي که بهش اهميت نميدي...
هرگز درباره احساست حرف نزن وقتي که واقعاً وجود نداره...
هرگز به چشماش نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري...
هرگز بهش سلام نکن وقتي مي دوني خداحافظي در پيشه...
هرگز به کسي نگو تنها اونه وقتي تو ذهنت به ديگري فکر مي کني...
هرگز قلبي رو قفل نکن وقتي کليدش رو نداري...
هرگز به اين آسوني ها از دستش نده...
شايد هيچ وقت کسي رو پيدا نکني که اينقدر دوست داشته باشه...





به اميد آن روز که هيچ پيوندی به خاطر بی وفايی از هم گسسته نشه...
به اميد آنروز که هيچ دوستت دارم گفتنی به زبون هيچکس نياد مگه اينکه از عمق وجود و عشق باشه...
به اميد آنروز که هيچکس عشق رو فدای خودخواهيش نکنه...
به اميد آنروز که ديگه هيچ دل شکسته ای غمگين و بيصدا سکوت نکنه...
به اميد آنروزی که هيچکسی نباشه که به خاطر محبت و علاقه خودشو ملامت کنه...
به اميد آنروزی که رشته محبت با بی وفاييها نازک و نازکتر و بلاخره گسسته نشه...
به اميد آنروز که عشق معنای واقعی داشته باشه...
به اميد آنروز که همه ما به خاطر بسپاريم که شکل گرفتن يک عشق بارها و بارها آسانتر از حفظ
اونه !! اون رو به آسونی از دست نديم و گسسته شدن اون رو راحت نپذيريم و برای حفظ اون واقعا تلاش کنيم
و به اميد آنروز که هيچ مدعی عاشق بودن ؛ در امتحان عشق نمره مردودی از معشوق نگيره ؛
به اميد آنروز که ...
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
دوستت دارم
ای امید و آرزوی من ، دنیای من
دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،
به لطافت باران بهار
دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام
دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم
دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام
دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام
دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این
دوست داشتنی ...
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،
نثارت میکنم ..
....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،
از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
دوســــــــــــــــــتت دارم..
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 18:10 موضوع | لینک ثابت





صداي قلبم گوش کن ديگر ناي صدا کردن ندارد ... وقتي به حرف
هايت فکر ميکنم مرا به دنياي پنهان خود ميبرد امشب ميخواهم با ياد
قشنگ تو شاد باشم ميدانم که نگاهت پاک تر از آب روان و دلت چون
آيينه است به خداي آسمانها ، به قناري هايي که عاشقانه
ميخوانند سپرده ام : موسيقي انتظار سردهند........![]()
![]()





نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت
یعنی میشه باور عشقی رو کرد پیدا کلید قلبت رو بدی بشی یه رویا ولی ما عبرت نداریم باید عشق رو بفهمیم می دونیم عشقی نداریم پا تو راه اشتباه میذاریم از عطش عشق های خیالی بی خبر قدم تو سراب میذاریم میریم درون مرداب با جمله های نایاب، که فقط تو قصه ست نه تو زمونه ما با اینکه دیدیم ، میدونیم عشق پاکی نمیشه پیدا باز میریم میشیم اسیر گرگا از من بشنو تو نرو عزیزم نشو اسیر حرف و رویا، دیگه صداقتی نمونده نرو نخوای بفهمی عشق رو توی این زمونه ما اگه درد عشقی به قلبت خنجر بگیره جبرانش سخت و جانکاست رها شو اسیر این عشقا نباشی که شعار قشنگ جغدا فریب ماهاست دیگه باید بدونیم با این سنگی دلها کجا گلی میشه پیدا چشاتو باز ترش کن دیگه نرو به این راه توی این زمونه ما

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت
تقديم به طاهره گلم زيباترين گل قلبم: والاترين دوستم كه امروز در كنارم نيست و فاصله ها بين ما بيداد ميكند جز تو كسي همدم تنهايي و خستگي هايم نخواهد شد چون تو كسي مرا نفهميد ولي با مني اينجا در قلبم چون زيباترين واژه دوستي را برايم برايم معنا كرده اي و هميشه با مني تا لحظه آخر
با من بمان تا هميشه بمان تا سرسبز و جاودانه بماند بهار دل
رفتي از خاطره ها جدامون كردند تا هميشه توي اون غربت سرد رفتي خونه كردي تا هميشه
رفتي بي بهونه از همه دلبستگي ها جدا شدي منو با اونهمه صفا و ياد جدا كردي تا هميشه




















هنوزم تو باورم نيست كه خاطرت مال يه جاي ديگه ست رفتي تو غربتي كه آدماش يه جور ديگه ست
تو با مهر، و دلت يه خونه ساختي اينور آب چطور دلت اومد زدي پشت پا به گذشته ها
چطور دلت اومد خاطره ها رها بشن توي باد من هنوز به همون در و ديوار كوچه مون به يادتم

خودت مريم ماهم ميدوني چقد واسم عزيزي پس ازت مي خوام با زندگي بسازي و غم به دل نريزي
فكر نكني دوري و اينجا پهلوم نيستي قلب من بخدا اونجاست تو تنها نيستي
غصه نخور عزيزم زندگي همش رنگارنگه يه وقتايي لازمه دور شدنم قشنگه
اونوقت كه ميشه فهميد چقد تو دوستي نداريم اونكه با خاطرت مونده منم كه شدم چشم براهت
فقط بدون دلم بدجوري تنگه واسه خند هاي بلندت آخ مي كرد شادم اون حرفاي پر اميد قشنگت
حالا هم با هميم اگه فاصله يه دنياست تو اينجايي تو قلبم اگه ديدنت يه روياست
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 18:2 موضوع | لینک ثابت
باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد
و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست ؟!
حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد ، خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی ، تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 17:37 موضوع | لینک ثابت
اگه یکشب در خونت یه گل پرپر رو دیدی با سه_چارتا قطره ی خون
وقتشه اینو بدونی, یه نفر مُرده تو زندون...
یه نفر که فکر میکرد عاشقته ولی جرأت نمیکرد خیال کنه لایقته
یه نفر که تو ستارش بودی و شب تا صبح به آسمون نگاه میکرد
یه نفر که خوب میدونست تو کی ای,از کجایی,مغروری یا خاکی ای؟
یه نفر به رنگ پاکی چمن یا به رنگ گریه ی یه یاسمن...
دختری که آخر عاشقی بود در کنار لیلی ها جاش خالی بود

پسری که هستیشو بدوش کشید غمتو تو کوله ی دلش پیچید
تا بره به سرزمین عاشقا جایی که منتظرن اقاقیا
برای اونی که خودش خوب میدونه...!
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 0:10 موضوع | لینک ثابت

گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و برای برروی گل باریدم
گفتی که ببوس نیلوفر را 
از عشق تو گونه های او را بوسیدم
گفتی ستاره شو دلی روشن کن
من همچون گل ستاره تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش
برای یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم تو را به ساحل دیدم

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 22:35 موضوع | لینک ثابت
*:*زندگی چیست؟*:*
زندگی اشکی است که خشک می شود
لبخندی است که محو می شود
یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند
زندگی رنج و آرزو ست
برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن،
اگر خانه ی زندگی را از رنج ساختن بر آب شدنش گریه مکن.

*.*تو بمان*.*
وفا چیست ؟
وفا همان کلمه جادویی است که اگر
دو حرف ( ب ، ی ) به اول آن اضافه شود
زشترین کلمه است و اگر چهار حرف ( د،الف، ر، ی) به
آخر آن اضافه شود زیباترین کلمه می شود.













نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 22:32 موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی ...

به یکی می گن عشق چیه؟ میگه به آسمون نظری کن و
ببین ستاره ها و خورشید را نگاه کن
بعد بهش می گن خوب یعنی چه؟
میگه ... خورشید با امید گرما میده و ستاره به امید
اینکه شب بیاد نور می ده
دل انسان هم همینطوره ، قلب به امید اینکه
عاشق بشه می تپه پس عاشق بشو
تا بفهمی قلب به امید چه چیزی می تپه
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 22:30 موضوع | لینک ثابت

ان هنگام که آن بوته خار بر روي زمين تنها بود ![]()
خداوند گل سرخي را درکنارش رويانيد ...![]()
آن گل در کنار بوته خار شکفت .............![]()
خداند برگشت و آن گل را از روي زمين با خود بهچ![]()
آسمان برد .![]()
اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........![]()
نشکفت آري آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته![]()
روي زمين جا گذاشته بود![]()
آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود![]()
درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق![]()
را آفريد .....![]()

دلم برات تنگ شده

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 23:31 موضوع | لینک ثابت
افسانه چشمان تو غريب است مانند بركه اي نا آرام
ودرحال گريز كاش نقاش چيره دستي بودم تاجنگل سبز
چشمان تورا به تصوير مي كشيدم.

انسانها شوخي شوخي زخم زبون ميزنندوقلب ها جدي
جدي مي شكنندوتو شوخي شوخي لبخند مي زني
ومن جدي جدي عاشقت ميشم نمي خواهي شوخي
شوخي به اين كه جدي جدي دوستت دارم فكر كني
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم...

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق
دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند




دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی
دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا
می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ،




همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند
دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و
تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود
دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند
دوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد




دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد
دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری
دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز
دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند
دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی




و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی
دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی
دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود
دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و
خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم




دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت
دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی
ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم
مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر




نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب
يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است
نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است
نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی دوستت دارم




چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن
نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير می شود

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 21:25 موضوع | لینک ثابت
دم غروب که می شه
دلم می گیره دوباره
کاشکی که در وا بشه
نگار من پیدا بشه
از وقتی که تو رفتی
غصه تموم نمی شه
عشق تو تو قلب من
ریشه داره تا همیشه
بگو که من چی کار کنم؟
از غم دوری بیزارم
ستاره ها خبر دارن
من منتظرت می مونم
پرستوها می دونن
باید به تو خبر بدن

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 7:0 موضوع | لینک ثابت


دل سوخته تر از همه سوخته گانم
از جمع پراکنده عاشق جهانم ![]()
در دهنه بازیگری کهنه دنیا
عشق است قمار و من بازیگر آنم
با آنکه هم باخته در بازی عشقم
بازنده ترین هست در جمع شانم
ای عشق از تو زهر است به کامم
دل سوخت تن سوخت من ماندم و نامم
![]()
![]()
عمریست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
![]()
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 6:57 موضوع | لینک ثابت

ای که تو دنیای منی * عمر منی عشق منی

تشنه ی عشقت رو ببین * تو لحظه های واپسین

مست و حیران توام من * زنده با یاد توام من

اگه مستم هرچه هستم * از عشق تو زنده هستم

تقدیر من عشق تو شد * باعث اون ،چشم تو شد

الهه ی عشق زمین * عشق منی همین

من ترسی از مردن ندارم دلیل زنده موندنم عشقمه
I love you
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 6:56 موضوع | لینک ثابت

شکست ![]()
آره من سخته برام بگم از تو می گذرم
با این همه خوبی تو هم گذاشتی تنها بمونم
بغض صدامو شنیدی اما نگفتی می مونی
گفتی بهونه ها دارم واسه گذشتن ازدلت
گفتم اگه بری دلم بی تو می میره عزیزم
گفتی که چاره ندارم باید بزاری من برم
گفتم برو ای نازنین تو خوابمم نیا همین
رفتی و فردا اومدی گفنی دلم تنگه برات
گفتم برو دروغ نگو گوشم پر از دروغات
گفتم برو عذاب نده دلم یه روز شکست به پات
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 6:53 موضوع | لینک ثابت
به ابر گفتم عشق چيست؟باريد.
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد.
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد.
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چيست؟
اشک از ديدگانش جاری شد و گفت
ديوانگيست!!!
به کودکی گفتند عشق چيست؟ گفت بازی. به نوجوانی گفتند عشق چيست؟ گفت رفيق بازی. به جوانی گفتند عشق چيست؟ گفت پول و ثروت. به پير مردی گفتند عشق چيست؟ گفت عمر. به عاشقی گفتند عشق چيست؟ چيزی نگفت آهی کشيد و سخت گريست.
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت
اگه روزي من مردم و من رو دوست داشتي
هر پنج شنبه به مزارم بیا
گل سرخي بر روي قبرم بگذار![]()
تا هميشه ان گل سرخي که به تو
داده بودم را بياد بياورم![]()
ولي......![]()
اگه تو مردي![]()
من فقط يک بار به مزارت ميام
و ان دسته گل سفيد مريم رو که با
خون خودم سرخ خواهم کرد![]()
رو برات هديه ميارم
و عاشقانه در کنارت جون ميدم
تا بدوني که هيچ وقت تنها نيستي![]()
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت
گفتي عاشقمي . گفتم دوستت دارم .
گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم . گفتم من فقط ناراحت ميشم .
گفتي من به جز تو به كسي فكر نمي كنم . گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر
مي كنم .
گفتي تا ابد تو قلب مني . گفتم فعلا تو قلبم جا داري .
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم . گفتم اگه تو بري با يكي
ديگه من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم
گفتي ......... گفتم ............
حالا فكر كردي فرق ما ايناست ?
فرق ما اينه كه تو دروغ مي گفتي ? من راستشو مي گفتم !





آسمون دل من ابی نیست --------- دل من ازعاشقی خالی نیست
بی کس وتنهام ولی --------- تنهاییم عالمیست
تنهایی رنجیست عجیب ----------- اما دلم مایوس نیست
فردا از این دنیا میرم ---------- اما کسی پیشم نیست
مرده که تنها نمیشه ----------- مردن دوای تنهاییست
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت
گریه
گریه... چه واژه سبک و دلتنگی
گریه...چه واژه آرام كننده اي
گریه...چه واژه شاد و دردمندی
دلم بدجور هوای گریه کرده...
گریه به خاطر تمام نا گفته هام...
گریه برای تمام تنهایی هام...
گریه برای تمام دردهام...
گریه برای تمام نانوشته هام...
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 17:40 موضوع | لینک ثابت
عشق چیست ؟؟؟؟
شخصی به همسرش گفت :
من عاشق تو هستم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم
اما این عشق نیست گرسنگی است
شما نمی توانید در ان واحد هم کسی رو دوست بدارید و
هم بی تابانه نیازمندش باشید .
عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را
ازاد می گذارد تا خودش باشد در عشق
اجباری نیست . عشق یعنی امکان
انتخاب به معشوق دادن
برای انکه کسی یا چیزی را
به دست اوری رهایش کن !
پرنده ای روکه دوستش داری رهایش کن
اگر عاشقت باشه بر میگرده وگرنه هیچوقت عاشقت نبوده
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در سه شنبه هفتم فروردین 1386 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت

اوني كه يار تو بود
اگه غم خوار تو بود
قلبشو پس نميداد![]()
دل به هر كس نميداد
دل ميگفت مقدسه![]()
عشق اون برام بسه
از نگاش نفهميدم
كه دروغه هوسه
غصه خوردن نداره
گريه كردن نداره
به يه قلب بي وفا
دل سپردن نداره![]()
آخرقصه چي شد
قلب اون مال كي شد![]()
اون كه از من پر گرفت
چي مي خواستيم و چي شد
اون كه عاشق تو بود
اگه لايق تو بود
تو رو تنها نميذاشت
با خودت جا نمي ذاشت
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 15:4 موضوع | لینک ثابت
عظیم تنها
خدا کنه همیشه هر جا هستی شاد زندگی کنی..
خدا کنه همیشه خنده رو لبهای نازت باشه..
خدا کنه همیشه بگی..بخندی..کباب تابه ای بخوری و با زندگیت زندگی کنی..
ولی گاهی وقتا مثلا آخر شب که می خوای بخوابی یادت بیفته یه دل تنهایی هست که
یه کم اون ورتر از تو می تپه..هنوزم واسه تو !... .
تو..تو نیستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی !..
تو..تو نیستی تمام زندگیمو مثل یه فیلم نمایش بدی !..
اولش که خودت اومدی می خواستم نذارم بری ولی..
ولی اینقدر با دلم بازی کردی که دلم منو راضی کرد !... .
می دونم
حق ندارم دوستت داشته باشم.. می دونم نباید به تو فکر کنم..ولی من به تو فکر می کنم و...و این هم تنها چیزیه که نمی تونی ازم بگیری... .
من هر شب با اسمت همصدا میشم و تو رویاهام با تو حرف می زنم تا سبک بشم..
تو عمق دلم به همصدای بی صدا دارم که دوستش دارم... .
حرف آخرم :
خاطرات قشنگ تو رو..تو
دفتر عشقم می نویسم !عکستم که گذاشته بودم توی قاب قلبم در آوردم و گذاشتم لای دفتر...
یه
گل سرخ می ذارم جاش تا دیگه عکس کسی رو اونجا نذارم... .با خودم یه عهدی بستم "دیگه هیچ وقت کسی رو توی دلم راه ندم"... .
تو قصه ی عشقبازی هر که از دیده رود از دل نمی رود..نه حالا..تا وقتی زنده هستم همینطوره !
می سپارمت به خدا ...
می سپارمت به باد ! به آب ! به هر چی چیزه خوبه ! و با بو کشیدن اتاقم بوی تو رو حس می کنم...
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY