نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت


پیشاپیش سال جدید رو به شما و خانواده ی محترمتان تبریک عرض می کنم امیدوارم سال 







نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت
عشق از ديدگاه معلم
دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد. دبيردينی:عشق يک محبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است. دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند. دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد. دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!!




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 18:31 موضوع | لینک ثابت
عاشقتم



نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم
چون دنیا یه روز تموم میشه
نمیخوام بگم که مثل گلی
چون گل هم یه روز پژمرده میشه
نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس
چون شب هم بالاخره تموم میشه
نمیخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی
چون اب که همیشه پاک نمیمونه
نمیخوام بگم که دوستت دارم
چون منکه اصلا دوستت ندارم
بلکه من عاشقتم
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم
يك نصيحت : مواظب خودت باش....! نگاه اولت بر من اثر کرد 





![]()



![]()




نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت
هوالطیف
اگه دستام خالی باشه اگه باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم
همه رنجی که بردم همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم اما از تو نبریدم
اگه احساسموکشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده است
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 12:26 موضوع | لینک ثابت
نامه من به تو
ای کاش شمع می توانست به جای جمع اب شود
قشنگ ترین تولد شاید شب اغازین بی دغدغه ماندن در
گهواره است. چرا که بعد از ان عمری سوختن و شریک
شدن با اشک چون فواره است و اخرش رسیدن به
نقطه ای در ان سوی سیاره است .
گمان می کنم کسی هرگز تولد خود را نخواهد دید .
زیباترین تولد ها تنها برای انهاییست که در رویا برای کسی
می گیریم یا کسی برایمان می گیرد و من تمام اسفند که
نامش هم مثل ساکنانش مقدس است برایت در جایی دور
پشت بوته های بی خار گل سرخ با دو سیب سرخ که در
استانه افتادن به هم می رسند و با شمعی که به جای من و
تو اب می شود تولد خواهم گرفت ...
عزیزم اینو بدون تا دنیا دنیاست دوستت دارم
هر کس که گفت : بهر تو مردم دروغ گفت
من راست گفته ام که برای تو زنده ام
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت
قاصدک
می خواهم سبدی از یاس های سپید را بر مسیر راهت فرش کنم
ولی بوی دلاویز بهشتی تو معطر تر از گل های یاس است .
پس بیا ای قاصدک ! قدوم مقدست را بر چشمان مشتاقم بزار تا من
بوسه های داغم را نثار ان کنم
قاصدکم بیا و مرا در این همه خوشبختی به نظاره گیر . زیرا رایحه
روح پرور تو مرا تا به اینجا کشاند و عشق زیبای خوش کلام من !
نمی دانم چگونه بوی خوش دوست را به مشامم رساندی و مرا
کشان کشان به دام ان غزال تیز پای انداختی و چه اسارت
شور انگیزی !!!!!!
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 12:24 موضوع | لینک ثابت
عشـــــــــــــــــق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عـشــــــــــــــــــق برايش مطلوبتراز سلامتي است.

)))))))
عشـــــــــــــق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود
كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.
از منزل کفر تا به دين يک نفس است
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
عشـــــــــــــق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.
عشـــــــــــــــق، سرطان دوست داشتن است.
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت



نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 20:41 موضوع | لینک ثابت
عشق

عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است،
عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است،
عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ،
عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت
به من معني عشق روتویاددادی … به من یاددادی که دوست داشتن
چه رنگیه! قصه عشق رو برام خوندي و كلمه دوست داشتن رو برام
معنا كردي…به من درس عشق رو ياد دادي ،هرچندکه من خیلی
شاگرد قوی ای نبودم تمام سختي ها و غصه هاي عشق رو توی
گوشم زمزمه كردي ، و منو عاشق خودت كردي! حالا من معناي
واقعي عشق رو از تو ياد گرفته ام و میخوام به اون چيزايي كه بهم
یاددادی عمل كنم و با عمل كردن به اوناتاقیامت عاشقت بمونم…
عشق براي من خيلي بي معنا بود ، عشق برام زودگذر و پوچ بود
، اما تو با داستاني كه از خودت برام ساختي و خوندي معناي واقعي
عشق رو بهم یاددادی… به تو افتخار ميكنم اي عشق كه به زيبايي
هر چه تموم تر عشق رو برام تعريف كردي… تو با عشق ورزيدن و
ابراز دوست داشتنت نسبت به من منو به حال و هواي ديگه ای بردي
و منو تسليم عشق و دوست داشتن خودت كردي و منم هيچ حرفي در
مقابل اين دوست داشتن و عشق پاكت نزدم و نخواهم زد حتی مقابل
عشق پاكت سجده هم میکنم… حالاراحت میتونم بالای قله های
خوشبختی فریاد بزنم که:
آهاي عاشقا ، من يافتم ! …
اون عشق گمشده اي كه همه به دنبالش بوديم رو من براي خودم پيدا
كردم ، آهاي عاشقا اين عشقي كه من پيدا كردم حتی نمونه ای هم توی دنیا نداره
آهاي عشق من ، تمام عاشقا رو تو سرزمين عشقت جمع ميكنم تا به
عالم بفهمونم که ذره ای از صفای تورو با تمام هستی عوض نمیکنم
ذره ای از مهربونیات رو به عالمی نمیفروشم
دستای گرمت رو با عاشقانه ترین محبتها هم تعویض نمیکنم
من میخوام به همه بگم که تو تک ستاره ی قلب منی
میخوام غرور سنگیمو بشکنم و به همه بگم:
انقدردوستت دارم که به خاطرت تمام عمر صبر کنم
انقدر دوستت دارم که حلقه ی عشقت رو دستم کنم بی اونکه خودت
بدونی انقدر دوستت دارم که بوی پیرهنت رو به هیچ جواهری توی دنیا
عوض نکنم انقدر دوستت دارم که بخوام تو لحظه لحظه و ثانیه به ثانیه ی عمرم
حضور داشته باشی انقدر دوستت دارم که شبها به خاطر دوری از تو گریه کنم
انقدر دوستت دارم که ..........................
اشتباه نکن
تا دنیا دنیاست
تا عمری دارم
تا خون توی رگهام جاریه
قلبم به عشق و به نام تو میزنه
تویی که توی تارو پود وجودم جای داری
برای همیشه عاشق چشمای مهربون و دستای گرمت میمونم
دوستت دارم
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت

زندگي زد، آدم رقصيد.
آدم رقصيد، زندگي عرق کرد .
زندگي عرق کرد، آدم چاييد.
آدم ...چاييد، زندگي تب کرد.
آدم لرزييد، زندگي ترک برداشت.
زندگي ترک برداشت، هيچ کس درد آدم را نفهميد...............

اميدوارم سال جديد رو با هفت سيني از :
1) سلامت 2)سربلندي3)سرور4)سرسبزي5)صميميت
6)سرخوشي7)سعادت شروع کني
با آرزوي 12 ماه شادي ..52هفته خنده....365روز سلامتي....
8760 ساعت عشق...525600 دقيقه موفقيت....3153000 ثانيه دوستي.
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 17:12 موضوع | لینک ثابت
می دونم خسته شدی؛ از تنهایی، از بی کاری، از یه سال پشت کنکور موندن و ...
فکر می کنی آسمون سوراخ شده و تمام مصیبت های دنیا یه جا رو سرت فرود اومده.
کلافه ای، دوست داری یکی باشه تنها یی تو باهاش قسمت کنی. یکی که دوستت داشته باشه؛ یکی که وقتی با اونی یا حتی وقتی باهاش حرف می زنی؛ همه ی درد و سختی هات و فراموش کنی. ولی نه! صبر کن، یه لحظه دست نگه دار. تنها یی تو به هر قیمتی با دیگران قسمت نکن.
می دونم یادت نرفته؛ یکی هست که با بودن اون هیچ وقت درست نیست بگی: (( تنهام!)). همه چیزو بسپار دست اون، حتی خودتو. بعد با یه دنیا امید مثه کوه قرص و مثه موج پر خروش، سینه سپر کن و برو جلو. اون وقته که می بینی خیلی زود نحسی که همه ی زندگیتو تار و مار کرده؛ جول و پلاسشو جمع می کنه و از زندگیت می ره بیرون.
اون موقع اگه دیدی بازم حس می کنی که تنها یی، می تونی این دفعه با چشم باز دنبال اونی بگردی که می خوای. ( راحت نیست ولی میشه، امتحان کن چیزیو از دست نمی دی.)
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت
یا علی گفتیم و ...
(( اگه نباشی نمی تونم زندگی کنم!))، (( اگه بری می میرم!))، (( اگه قهر کنی دیوونه می شم!))، (( خیلی بیشتر از خودم دوست دارم!)). نمی خوام بگم آدما دروغگو هستن ( که هستن)، ولی می خوام بگم آدمی فراموش کاره ؛ اگه نبود با وجود این همه فاجعه در طول تاریخ تا الآن باید نسل بشر منقرض می شد. می خوام بگم آدمی جاه طلب و خود خواهه ، آدمی حریصه؛ دروغ نگو نه به خودت، نه به اون؛ منطقی باش و بدون چون عاشق خودتی دوسش داری ... اینا رو همه می دونن، پس ادعا نکن، عشقتو از حصار ادعاهای دروغیت رها کن و بذار یه عاشق حقیقی باشی. اگه دوسش داری سعی کن شرایط و بهتر کنی، قدم اول و تو بردار. اول به خودت کمک کن. اگه زود بجنبی قول می دم همه چی درست شه، اگه درست فکر کنی و تا جایی که می تونی تلاش کنی؛ شرایط خود به خود تغییر می کنه. می دونم که می تونی... فقط می گم موفق باشی دوست من.
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 19:56 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت

تو با یک جرعه از دریای یادت میان باغ قلبم جا گرفتی
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت











نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب، لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه ايي با دلبري تنها شدن
بوسه سر فصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من ، با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ايي بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد كرد
بوسه يعني عشق وآوازوسرود
بوسه يعني وصل جانها از دو لب
بوسه يعني پر زدن، يعني صعود
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت
چه زیبا زمستانی که تو با امدنت بهارش کردی تا روزگاری مدیون محبت تو باشم
عشق از نام تو معنی گرفت عالمی از وجودت در شگفت
من به پایان راه را نمی اندیشم که همین دوست داشتن زیباست
روز میلاد تو روز تمام خوبیهاست
عزیزم هدیه من برای تو یه دنیا عشقه. دوستت دارم
تنها کسی که جون میده برات
عاشقت : محمد جواد
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 17:32 موضوع | لینک ثابت
زیبا ترین بهانه بودن . چه زیباست
به خاطر تو زیستن . برای تو ماندن
و به پای تو سوختن و چه تلخ وغم انگیز
است دور از تو بودن برای تو گریستن
و به عشق و دنیای تو نرسیدن
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 17:31 موضوع | لینک ثابت
از کدامین گل بپرسم زیباییت را از کدامین
بهار بپرسم تازگیت را از کدامین چشمه
بپرسم عطش عشقت را از کدامین کوه
بپرسم ایستادگیت را از کدامین صحرا بپرسم
وسعت عشقت را را از کدام جنگل بپرسم
طراوتت را از کدامین اقیانوس بخواهم تلاطم
امواج گیسوانت را ایا به راستی طبیعت قادر
به قیاس نهادن با تو هست ؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت

اگه با تموم اين خاطره ها
تو همين دفتر عشق جام بيزاري بعد اون ديگه نه من مال من
نه تو تکيه گاه اين شکستگي
بيا عاشق بمونيم کنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته ام
ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه
آخر عشق دوتا خط موازي همينه
ما به هم نمي رسيم
من و تو مثل دو تا خط موازي مي مونيم
که توي دفتر عشق اسير شديم
نرسيديم به هم آخر شب
تو همون دفتر کهنه پير شديم
با هم و کنار هم روز ها گذشت
دستاي من نرسيده به دست تو
مي دونم که ما به هم نمي رسيم
اگه با شکست من شکست تو
اگه من بشکنم،تو بي خيال
بگذري و تنهام بذاري
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 16:32 موضوع | لینک ثابت

نگاه میکنم

نمی بینم
چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش میکنم 
نمی شنوم
گوش مرا صدای تو پر کرده

ای چشم من بدون تو نابینا
ای گوش من بدون تو ناشنوا
با من بمان
همیشه بمان
با من


نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 12:24 موضوع | لینک ثابت
به نام او و به یاد تو
اگر معلم ریاضی بودم به تو می گفتم که شعاع عشق تو
از مرکز قلبم می گذرد اگر معلم دینی بودم می گفتم
بعد از خدا تو را می پرستم اگر معلم ادبیات بودم
می گفتم سراسر شعرهای وجودم را نام توفرا گرفته
اگر معلم زبان بودم به تو می گفتم very I love you
اگر معلم تاریخ بودم به تو می گفتم که سراسر قلبم در
حکومت تو ست
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت
ღ♥ღنمی دانم زندگی چیست ؟ ღ♥ღ
- اگر زندگی شکستن سکوت است. سالهاست که
- من ابن سکوت را شکسته ام
- اگر زندگی خروش جویبار است . من سالهاست که در چشمه ی
- جوشان زندگی جوشیده ام .
- اما ای نکته رو فراموش نمی کنم (( زندگی بی وفاست ))
- زندگی به من اموخت چگونه اشک بریزم
- ولی اشکانم به من نیاموختند که چگونه زندگی کنم
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 12:3 موضوع | لینک ثابت
به نا م تک نوازنده گیتار عشق
غروب را دوست دارم به خاطر یک لحظه ماندنش
اسمان را دوست دارم به خاطر ابی نیلگونش
دریا را دوست دارم به خاطر خشم و خروشانش
زیبایی را دوست دارم به خاطر چشمان تو
زندگی را دوست دارم به خاطر بودن در کنار تو
و تو را دوست دارم بی انکه بدانم چرا ...... !؟؟؟
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 11:56 موضوع | لینک ثابت

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو
ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم 
ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم 
روشن ترین ستارهام می خواهمت می خواهمت 
تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت 



نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 15:43 موضوع | لینک ثابت
![]()
صدایم کن
صدایم کن ، که من صدایت را بسیار دوست می دارم
من به هیچ کس نگفته ام که تا چه حد صدایت را دوست می داشتم
صدای تو تمام سرمای خزان
و خلوت تنهایی مرا می شکست
فقط صدایم کن
و باز هم قصه ی آشنای سفر
و هنوز هم چشم به راه عبور بهار هستم
و آشنای خزان
اینک این منم
که در ابتدای خزان ایستاده ام
و شکسته ام
و به آن درود می فرستم
آری من آشنای خزان هستم
و شکست را با تمام وجود می خوانم
و ترانه های حضور را خط می زنم
و برگریزان جوانه های عشق را نظاره گرم
آری من در انتهای عالم
بر بلندای هستی ایستاده ام
و چشم به راه یک تکیه گاه
اگرچه کاغذی باشد
و حتی اگر رویایی باشد
شعر می خوانم
و ترانه های سیاه می سرایم
من بر انتهای باور
بر لحظه ی دل کندن رسید ه ام
آه
حتی روزنه ای نیز نمانده است
تنها یک صداست که می تواند بر اعماق وجودم بشیند
وای تا چه اندازه من تنهایم
باور کن
مرا باور کن
شکست مرا باور کن
و تنهاییم را
مرا بنگر که هر روز به خزان نزدیک تر می شوم
باورم کن
تو تنها می توانی
و تو تنها هستی
تو که من می شناختمت
و می پرستیدمت
صدایم کن
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
...
و من تنهاترینم ...
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 15:41 موضوع | لینک ثابت
هیچ بهانه ای نیست برای نوشتن...!
ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...
خيلي دوست دارم خيلي زياد
برای تو می نویسم که معنی عشقی برای من و عشق رو با تو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!
نمي دونم ...
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت
من همون تنهاترینم

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت
( قول )
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذاري ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 15:34 موضوع | لینک ثابت
ღღღღღღღღღღღღღღღ
لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه ساله
لحظه های با تو بودن هم که رويای محاله
حرفای قشنگ تو برام نيازه
راز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازه
آخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟
چرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟
کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی
واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی
خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو
اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو
به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله
منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله
الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم
تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم




نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 21:10 موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

![]()
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ![]()
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
![]()
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
![]()
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
![]()
اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود
![]()
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 21:6 موضوع | لینک ثابت
زندگی زیباست*** اما بدون غم![]()
مرگ زیباست*** اما بدون گناه![]()
دوستی زیباست*** اما بدون کلک![]()
عشق زیباست*** اما بدون دروغ![]()
دنیا زیباست***اما بدون درگیری![]()
گل زیباست***اما بدون ریشه ![]()
سکوت زیباست***اما بدون یار![]()
شیشه زیباست***اما بدون تیرگی![]()
برف زیباست***اما بدون رهگزر![]()
خانواده زیباست***اما بدون دوری![]()
ما هم زیباییم ***اما بدون ماسک![]()
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان این شعر اهنگی هست که عشقم خیلی این اهنگ رو دوست داره و عاشقش هست
![]()
منم بی مناسبت ندونستم که شعر این اهنگ رو تو وبلاگم بذارم که بدونه چغدر دوستش دارم![]()
![]()
نگو دیره
نگو دیره . نگو دیره که دلم بی تو می میره
بگو که همیشه عاشقم می مونی ای عشق من
ز یر بارون . زیر بارون به یاد تو گریه کردم
چرا رفتی . چرا رفتی ای عشق من
بمون نرو تنهام نذار دلم می میره
می میره می میره می میره
صدام . صدای خنده هات یادم نمی ره
نمی ره نمی ره نمی ره
خدا . خدا تنها پناه دل خستگی هام
نرو تنهام نذار گریه ام می گیره
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت
ღ♥ღ دوستت دارم ღ♥ღ
میمیرم واسه چشمای قشنگت
بگو بگو بگو بگو دوستم داری
نه دیگه نگو نمی یای کی می میرم
وقتی که نیستی بهونه می گیرم
بازی نکن با دلم که می میره
بیا که دلم پیش قلب تو گیره
نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی
نکنه بی وفا بشی بخوای منو ترک کنی
نکنه که می خوای بری بازم می خوای بد شی
شاید واست عادی شدم می خوای ازم رد بشی
تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره
نگو که دلت جای دیگه ای اسیره
نگو نمی شناسی تو دیگه رنگ صدامو
نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت

عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني دوستت خواهم
داشت بي آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بي
هيچ سخني گوش خواهم داد بي هيچ اندوهي در
آغوشت خواهم گريست بي آن كه حس كني در تو آب
خواهم شد بي هيچ گرمايي كنار آشيانهي تو آشيانه
مي كنم و فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم مي
پرسند : به خاطره چه زنده اي؟ و من براي زندگي تو را
بهانه مي كنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت
ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی
میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی
آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است
من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی
در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد
آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی
سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی
عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی 
بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره
کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی 
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 2:6 موضوع | لینک ثابت
هفت اسمان عاشق
می خواهم با تو یکه تاز اسمان باشم ....
می خواهم در هفت اسمان چشمان تو
که ازشرم برزمین دوخته اند
بر یال عشق بنشینم و
بی مهابا پروازکنم.
قصه ما شاید
تکرار عشق دیگری
از مجنون است به لیلی
اما نه !
من او را عاشق نمی دانم.
ولی داستان این عشق را
سزاوارتر از سر گذشت انها
برای ماندن و جاودانگی ؟؟؟
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 23:47 موضوع | لینک ثابت
مهر و مهتاب
مهتاب یاد اور عشق است
و تکرار دلدادگی و مهر
در پس مهتاب
و نمایانگر گرمای زندگی
(( مهر و مهتاب ))
همان گرمای عشق
در زندگی است
و روایت ان تکراری است
از تازگی ها
با نیم نگاهی متفاوت.
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 23:44 موضوع | لینک ثابت
( کسی رو جزء تو ندارم )
به نام ان که عشق را افرید و کاروان مقدس ان را در پهنه خاکستری
رنگ زمین به حرکت در اورد
کسی را در زندگی ندارم تا همچون دیگر نویسندگان نوشته ام رابه او
تقدیم کنم . شما را غمخوار خود می دانم و گفته هایم را با شما در میان
می گذارم
می توانم از روی نشانهایی که فقط من از انها مطلع هستم به
احساساتت پی ببرم . از ژرفای نگاهت عمق بصیرتت را جستجو
می کنم . از روی صدای گرفته ات به تکلم د لت پاسخ می گویم واز رنگ
رخسارت به تمام انچه که در وجودت است پی می برم . کشتزار
گفته هایم را با اشک ابیاری می کنم
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت
دختری در مه
فکر می کنم
بسیاری از دختران
در هاله ای از مه زندگی می کنند :
دخترانی که تنها
در قصه ها نیستند
انها واقعیت دارند
و در میان همان مه
روزهای عمر می گذرانند
نمی دانم ....
ولی ساید سرنوشت
او را در سر راه من قرار داده بود
تا زندگی اش را ببینم
و امروزعاشق ان باشم
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت
پاییز
دیدی اخرش تابستان انقدر قصه ما را خورد که پاییز
شد ! ببین تو یادت نیست ما کجای دفتر خاطرات پاییز
سال گذشته نوشتیم و زیرش را مشترکا امضا کردیم که
سرخی ما ار تو و زردی تو از ما ؟ که هنوز مهر نشده روی
خط نه چندان صاف سرنوشتمان زرد کشیدند. خلاصه از
قدیم ودور گفته اند و می گویند که پاییز فصل
عاشق هاست و اذرهم فرزند سوم همین پاییز
بود که ما را به این روز نمی دانم چه رنگی نشاند ! به
عاشقیم یقین دارم که می نویسم و گمان می کنم ! اگر تبریک
تولد پاییز را ننویسی باید به عاشق نبودنت یقین کرد.
مهم نیست اصلا فدای سرت که یک تابستان دیگر گذشت
و باز هم معجزه نشد به قول خودت صبر را با وفاداریمان
تا پاییز بعد شرمنده می کنیم شاید از بس رو سفید شدیم
پاییز اینده جای باران . برف در سرزمینمان بارید
کی گفته پاییز اونه که باد برگارو می ریزه
واسه کسی که عاشقه تموم سال پاییزه
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت
( قصه شیرین و مرگ فرهاد )
فرهاد مرو هوای من بارانیست این کلبه غم بی تو ویرانیست
تنها شده ام میان گردی از غم این جا دل من به عشق تو زندانیست
فرهاد شده ام که بیستون را بکنم هر چند ادعای من حیرانیست !
امروز به قصر من بیا شیرینم حالا که ملاقات تو هم پنهانیست
ای کاش متهم به مردن بشوم هر چند که جسم زنده ام قربانیست
امشب تو خواب تو را خواهم دید بیمار شدم نگاه تو درمانیست
فردا که صدا زنند مرا از ایوان فهمند که نجوای دلم عرفانیست
قربانی عشق تو شدن باشم کاش ! از عشق . بمردم و نگو نادانیست
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 23:59 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .
تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.
تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .
میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.
می دانی چرا؟
چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .
پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .
بنابراین:
هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه. اش ویران
ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم .![]()
![]()



نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت

پاسخي هست كه روزي خواهيم دانست ، و تو از او خواهي پرسيد ، چرا بايد مي رفت ، ما زندگي مي كنيم و مي ميريم ، مي خنديم و مي گرييم ؛ و تو بايد دردها را از خود دور كني ، پيش از اينكه بتواني دوباره زندگي را شروع كني ، پس بگذار شروع شود ، دوست من ، بگذار شروع شود ، بگذار اشك هايت از قلبت جاري شود ، و وقتي به چراغي در شب هاي تاريك نياز داشتي ، مرا همچون آتشي در قلبت نگهدار ، همچون آتشي در قلبت ؛ رودي هست كه به دريا مي ريزد ،تو تا ابد با او خواهي بود ، ولي ما كه مي مانيم با هم اين جا به تو نياز پيدا مي كنيم ،پس او را در خاطرت نگهدار ، و بگذار تمام سايه ها ناپديد شوند ؛ بگذار شروع شود ، دوست من ، بگذار عشق از قلبت جاري شود ، و هر وقت به چراغي در شب هاي تاريك نياز داشتي ، مرا همچون آتشي در قلبت نگهدار ، همچون آتشي در قلبت نگهدار ... .

نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 22:55 موضوع | لینک ثابت
ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
نوشته شده توسط محمد جواد نمازی اصفهانی نژاد در یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 22:54 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY